خانه ی من...

متن مرتبط با «شهیار قنبری» در سایت خانه ی من... نوشته شده است

شهریار...

  • نیلوبلاگ

    . xa0 xa0 یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوزمن بیچاره همان عاشق خونین جگرم خون دل می خورم و چشم نظر بازم جامجرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم من که با عشق نراندم به جوانی هوسیهوس عشق و جوانی است به پیرانه سرم پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروختپدر عشق بسوزد که در آمد پدرم عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنرعجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم هنرم کاش گره بند زر و سیمم بودکه به بازار تو کاری نگشود از هنرم سیزده را همه عالم به در امروز از ...

    ادامه مطلب